پارت صد و چهارده

خرید بک لینک

رهام...

ساعت از دو گذشته بود خیره بودم به تلویزیون و هیچی از فیلم یادم نمیومد

صدای تلویزیون رو قطع کردم تا بفهمم ماهور خوابه یا بیداره ؛ صدای نمیشنیدم

آروم در اتاق رو باز کردم

خواب بود و بالشت منو گرفته بود بغلش!

از توی کمد بالشت و پتو برداشتم و از اتاق بیرون اومدم

+رهام...

با تردید برگشتم سمت اتاق و-جانم؟

+رو مبل بخواب زمین سرده

-شب بخیر

عاشق تر و لجباز تر از این دختر تو دنیا وجود نداشت!!!

هندزفریم رو تو گوشم گذاشتم و از بین ویس هایی که داشتم قشنگ ترینشون رو پلی کردم

اولین شب ، وقتی واسه اولین بار باهم خوندیم

بهش نگفته بودم ولی دلم لک زده بود مثل اون شب باهم بخونیم و بخندیم :)

چشمامو بستم و غرق شدم بین رویاهام...

با تابش نور خورشید تو صورتم از خواب بیدار شدم مث قورباغه به مبل چسبیده بودم!

به هر زحمتی بود از جام بلند شدم و رفتم سمت اتاق

این بار واقعا خواب بود...

همون طور که زیرلب آهنگ میخوندم تخم مرغ رو شکستم و دستمو دراز کردم تا قاشق رو بردارم که حس کردم پشت سرمه!

خودمو به بیخیالی زدم ولی مطمئن بودم داره نگاهم میکنه

یهو چرخیدم سمتش و-زبونتو موش خورده؟!

با تعجب نگام کرد و-نه

-پس چرا اینجوری ساکت وایستادی نگام میکنی؟

ماهور:هان؟! نه نگات نمیکردم حواسم به چیز بود...

-چی؟!

ماهور:هیچی

-بشین صبحونه بخوریم...

لقمه ی اول رو خوردم و ماهور مات و مبهوت نگاهم میکرد

لقمه دومو گرفتم و گرفتم سمتش

لبخندی زد و دستشو جلو اورد تا بگیرش که دستمو عقب کشیدم و لقمه رو خوردم!

-نخوری خودم میخورم تموم میشه

ماهور: میل ندارم... میخوام برم آرایشگاه میرم دوش بگیرم . و رفت

با حرص قاشق تو دستمو فشار دادم و زیرلب غریدم : کوفتِ میل ندارم!

ماهور: چیزی گفتی؟!

-نه

چند دقیقه ای از رفتن ماهور میگذشت که آروم در حمام رو باز کردم و لباساش و حوله ش رو برداشتم و درو بستم!

هنوز ده ثانیه نگذشته بود که ماهور صدام زد

با دستم دستگیره رو نگه داشتم و-بله؟!

ماهور: تو لباسامو برداشتی؟!

-نه

ماهور: رهام بچه بازی درنیار

دستگیره درو فشار داد و خواست درو باز کنه که نذاشتم

ماهور: لعنتی درو باز کن دارم یخ میزنم

-بگو غلط کردم تا درو باز کنم!

ماهور: تو که میدونی من هرکار دلم بخواد میکنم باز کن درو تا جیغ نزدم

-پس منم هرکار دلم میخواد بکنم؟

جیغ بلندی کشید و از ترس عقب پریدم!!!

-جیغ نزن دخترجان پنجره ها میشکنه

ماهور:اذیت نکن رهام سرما میخورم

-اخ که سرما بخوری صدات قشنگ بشه

ماهور دستشو کوبید به در و-انقدر خودمو میزنم دلت بسوزه برام!

-منم زنگ میزنم بیان ببرنت تیمارستان

ماهور: خیلی خری...

-حالا چون خرم این بارو بیشتر ازین اذیتت نمیکنم ولی منتظر بقیه اتفاقا باش!

درو باز کردم و حوله و لباساشو از لای در بهش دادم....

-من دارم میرم بیرون

در حمام رو باز کرد و-منم میرم آرایشگاه موهامو کوتاه کنم بعدم رنگ کنم

-چی؟!

ماهور: همون که شنیدی میرم موهامو همون مدلی که دلم میخواد درست کنم

جلوتر رفتم و یکم از موهاشو گرفتم تو دستم و-یه چیزی بگو باورم بشه!

موهاشو کشیدم و-خودت بیشتر از من موهاتو دوست داری عمرا کوتاهشون کنی!!!

ماهور: اخ ول کن کچل شدم

موهاشو دور انگشتم پیچوندم و-موهاتو خوب خشک کنی سرما نخوری بعد برو بیرون ، خداحافظ!

...

+چی شد جناب هادیان الان انتخاب میکنید یا نه؟!

-اجازه بدین چند ثانیه من تماس بگیرم با همسرم

برای سومین بار شمارشو گرفتم و جواب نمیداد... نکنه سرماخورده تب و لرز کرده حالش بده؟! اتفاقی نیوفتاده باشه؟!

با پام رو زمین ضرب گرفته بودم و استرس داشتم بازم شمارشو گرفتم ولی جواب نمیداد

شماره ریما رو گرفتم شاید اون خبر داشته باشه...

ریما:سلام رهام

-ماهور پیش توعه؟! خبر داری ازش؟!

ریما: نه چیزی شده؟

-جواب تلفنمو نمیده

ریما:وایستا من زنگ بزنم بهش

چند دقیقه ای گذشت و ریما زنگ زد

-چی شد؟!

ریما:باهم دعوا کردین؟

-دعوا که نه ولی یکم بحث کردیم

ریما:قهر کرده باهات جوابتو نمیده

-ای بابا خب من اومدم اینجا واسه عروسیمون تالار رزرو کنم میخواستم نظرشو بپرسم ازش

ریما:خسته نباشی حالا میخوای بگو من ازش میپرسم

-نه بابا مسخرش که نیستم از خودت میپرسم جواب بده...تاریخ عروسی کِی باشه؟! سفره عقد چه رنگی باشه؟....

اخرین سوال رو پرسیدم و تماسو قطع کردم

+عروس خانم سلیقشون خوبه!

-بله... خب من درکل چقدر خدمتون باید بدم؟!

عروس خانم کجا بود:/ عروس دوماد باهم قهرن دارن عروسی میگیرن -_-

دسته چکمو از تو جیبم دراوردم و مبلغو نوشتم و از مدیریت تالار بیرون اومدم...

منو بگو اومدم واسه کارای عروسی ، ماهورم باهام قهره!

یه آشی بپزم یه وجب روغن روش باشه...

درو باز کردم و-ماهور؟!

جوابی نشنیدم

-حتما باهات کار مهمی دارم که زنگ میزنم چرا جوابمو نم....

با دیدنش بقیه حرفمو فراموش کردم!

آرزو میکردم مشکل از چشما خودم باشه و اشتباه ببینم.....

*****

اخ اخ اخ چیکار کردن اینا؟!

برای تصور بهتر!...

ما را در سایت برای تصور بهتر! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 120 تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 14:56

صفحه بندی