رهام...
ساعت از دو گذشته بود خیره بودم به تلویزیون و هیچی از فیلم یادم نمیومد
صدای تلویزیون رو قطع کردم تا بفهمم ماهور خوابه یا بیداره ؛ صدای نمیشنیدم
آروم در اتاق رو باز کردم
خواب بود و بالشت منو گرفته بود بغلش!
از توی کمد بالشت و پتو برداشتم و از اتاق بیرون اومدم
+رهام...
با تردید برگشتم سمت اتاق و-جانم؟
+رو مبل بخواب زمین سرده
-شب بخیر
عاشق تر و لجباز تر از این دختر تو دنیا وجود نداشت!!!
هندزفریم رو تو گوشم گذاشتم و از بین ویس هایی که داشتم قشنگ ترینشون رو پلی کردم
اولین شب ، وقتی واسه اولین بار باهم خوندیم
بهش نگفته بودم ولی دلم لک زده بود مثل اون شب باهم بخونیم و بخندیم :)
چشمامو بستم و غرق شدم بین رویاهام...
با تابش نور خورشید تو صورتم از خواب بیدار شدم مث قورباغه به مبل چسبیده بودم!
به هر زحمتی بود از جام بلند شدم و رفتم سمت اتاق
این بار واقعا خواب بود...
همون طور که زیرلب آهنگ میخوندم تخم مرغ رو شکستم و دستمو دراز کردم تا قاشق رو بردارم که حس کردم پشت سرمه!
خودمو به بیخیالی زدم ولی مطمئن بودم داره نگاهم میکنه
یهو چرخیدم سمتش و-زبونتو موش خورده؟!
با تعجب نگام کرد و-نه
-پس چرا اینجوری ساکت وایستادی نگام میکنی؟
ماهور:هان؟! نه نگات نمیکردم حواسم به چیز بود...
-چی؟!
ماهور:هیچی
-بشین صبحونه بخوریم...
لقمه ی اول رو خوردم و ماهور مات و مبهوت نگاهم میکرد
لقمه دومو گرفتم و گرفتم سمتش
لبخندی زد و دستشو جلو اورد تا بگیرش که دستمو عقب کشیدم و لقمه رو خوردم!
-نخوری خودم میخورم تموم میشه
ماهور: میل ندارم... میخوام برم آرایشگاه میرم دوش بگیرم . و رفت
با حرص قاشق تو دستمو فشار دادم و زیرلب غریدم : کوفتِ میل ندارم!
ماهور: چیزی گفتی؟!
-نه
چند دقیقه ای از رفتن ماهور میگذشت که آروم در حمام رو باز کردم و لباساش و حوله ش رو برداشتم و درو بستم!
هنوز ده ثانیه نگذشته بود که ماهور صدام زد
با دستم دستگیره رو نگه داشتم و-بله؟!
ماهور: تو لباسامو برداشتی؟!
-نه
ماهور: رهام بچه بازی درنیار
دستگیره درو فشار داد و خواست درو باز کنه که نذاشتم
ماهور: لعنتی درو باز کن دارم یخ میزنم
-بگو غلط کردم تا درو باز کنم!
ماهور: تو که میدونی من هرکار دلم بخواد میکنم باز کن درو تا جیغ نزدم
-پس منم هرکار دلم میخواد بکنم؟
جیغ بلندی کشید و از ترس عقب پریدم!!!
-جیغ نزن دخترجان پنجره ها میشکنه
ماهور:اذیت نکن رهام سرما میخورم
-اخ که سرما بخوری صدات قشنگ بشه
ماهور دستشو کوبید به در و-انقدر خودمو میزنم دلت بسوزه برام!
-منم زنگ میزنم بیان ببرنت تیمارستان
ماهور: خیلی خری...
-حالا چون خرم این بارو بیشتر ازین اذیتت نمیکنم ولی منتظر بقیه اتفاقا باش!
درو باز کردم و حوله و لباساشو از لای در بهش دادم....
-من دارم میرم بیرون
در حمام رو باز کرد و-منم میرم آرایشگاه موهامو کوتاه کنم بعدم رنگ کنم
-چی؟!
ماهور: همون که شنیدی میرم موهامو همون مدلی که دلم میخواد درست کنم
جلوتر رفتم و یکم از موهاشو گرفتم تو دستم و-یه چیزی بگو باورم بشه!
موهاشو کشیدم و-خودت بیشتر از من موهاتو دوست داری عمرا کوتاهشون کنی!!!
ماهور: اخ ول کن کچل شدم
موهاشو دور انگشتم پیچوندم و-موهاتو خوب خشک کنی سرما نخوری بعد برو بیرون ، خداحافظ!
...
+چی شد جناب هادیان الان انتخاب میکنید یا نه؟!
-اجازه بدین چند ثانیه من تماس بگیرم با همسرم
برای سومین بار شمارشو گرفتم و جواب نمیداد... نکنه سرماخورده تب و لرز کرده حالش بده؟! اتفاقی نیوفتاده باشه؟!
با پام رو زمین ضرب گرفته بودم و استرس داشتم بازم شمارشو گرفتم ولی جواب نمیداد
شماره ریما رو گرفتم شاید اون خبر داشته باشه...
ریما:سلام رهام
-ماهور پیش توعه؟! خبر داری ازش؟!
ریما: نه چیزی شده؟
-جواب تلفنمو نمیده
ریما:وایستا من زنگ بزنم بهش
چند دقیقه ای گذشت و ریما زنگ زد
-چی شد؟!
ریما:باهم دعوا کردین؟
-دعوا که نه ولی یکم بحث کردیم
ریما:قهر کرده باهات جوابتو نمیده
-ای بابا خب من اومدم اینجا واسه عروسیمون تالار رزرو کنم میخواستم نظرشو بپرسم ازش
ریما:خسته نباشی حالا میخوای بگو من ازش میپرسم
-نه بابا مسخرش که نیستم از خودت میپرسم جواب بده...تاریخ عروسی کِی باشه؟! سفره عقد چه رنگی باشه؟....
اخرین سوال رو پرسیدم و تماسو قطع کردم
+عروس خانم سلیقشون خوبه!
-بله... خب من درکل چقدر خدمتون باید بدم؟!
عروس خانم کجا بود:/ عروس دوماد باهم قهرن دارن عروسی میگیرن -_-
دسته چکمو از تو جیبم دراوردم و مبلغو نوشتم و از مدیریت تالار بیرون اومدم...
منو بگو اومدم واسه کارای عروسی ، ماهورم باهام قهره!
یه آشی بپزم یه وجب روغن روش باشه...
درو باز کردم و-ماهور؟!
جوابی نشنیدم
-حتما باهات کار مهمی دارم که زنگ میزنم چرا جوابمو نم....
با دیدنش بقیه حرفمو فراموش کردم!
آرزو میکردم مشکل از چشما خودم باشه و اشتباه ببینم.....
*****
اخ اخ اخ چیکار کردن اینا؟!
برای تصور بهتر!...ما را در سایت برای تصور بهتر! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 120