پارت صد و نه

خرید بک لینک

رهام...

ماهور: عه رهام بگو دیگه کجا میخوایم بریم؟!

-نمیگم!

ماهور: قهر میکنما!

-خب قهر کن من که قهر کردناتو بیشتر دوست دارم

ماهور: رهاااام

- بهت نمیگم ولی وقتی رسیدیم خیلی ذوق نکنی زشته آبروم میره

ماهور: هادیاااااااان

- جانِ هادیان؟! پیاده شو رسیدیم

ماهور: اینجا کجاعه؟

-انقدر حرف نزن دیگه پیاده شو!

با تعجب و شک پیاده شد و نگام میکرد ، دستشو کشیدم و همراهم اومد

زنگ ایفون رو فشار دادم و-هادیانم باز کنید

ماهور نگاهی به ساختمون انداخت و-اینجا کجاعه که میشناسنت؟

-الان میریم بالا میبینی کجاس

وارد اسانسور شدیم و دکمه طبقه هفتم رو فشار دادم

ماهور: 7طبقه!! چه خبره؟!

-سلامتیه...

در اسانسورو باز کردم و-بفرمایید بانو...

ماهور با شک قد برداشت و جلوی در وایستاد و-خب؟؟؟

دستمو بردم تو جیبم و کلیدارو در اوردم-خب به جمالت درو بازکن

کلیدارو از دستم گرفت و-از کِی تاحالا جای کلیدای خونه خودمون کلیدای خونه بقیه تو جیبته

-خونه بقیه نیست خونه خودمونه :)

ماهور: شوخی بی نمکی بود:/

+بالاخره تشریف اوردین خانم هادیان خوش اومدید

با باز شدن در اسانسور و دیدن هاشم اقا و لبخند همیشگیش ، ماهور لبخندی زد و -مرسی

+بفرمایید داخل چرا دم در وایستادید

ماهور رفت و بعد از چند ثانیه صدام زد : رهام؟!

-بله؟

ماهور: این اینج.. اینجا کجاست؟

-خونه جدیدمونه قشنگه

ماهور چرخی زد و اطرافشو نگاه کرد و-قشنگ نیست رویاییه ولی تو پول از کجا اوردی؟

-کادوی عروسیمونو زودتر از مامان بابام گرفتم خوبه؟؟؟

+پسند شد؟!

ماهور به سمت صدا چرخید و-کاملا!

+خداروشکر

-نمیخوای اتاقارو ببینی؟

ماهور: اول اشپزخونه....

-خوبه؟!

ماهور: جون میده اینجا قرمه سبزی درست کنم!

-قرمه سبزیم میخوریم... فقط زودتر همه جارو نگاه کن که هنوز کار دارم باهات

یکی یکی اتاقارو نگاه کرد و- اخه من و تو دونفر ادمیم چهارتا اتاق میخوایم چیکار؟

-نه دیگه الان دوتاییم چندسال دیگه که شنگول و منگول و حبه انگور بیان تعدادمون زیاده یه اتاقم که مال خودمه

ماهور: پس اون بزرگتره ماله خودمون باشه بقیش واسه شنگول منگول و باباشون!

-خب حالا که انتخاب کردی راه بیوفت بریم

ماهور: دیگه کجا میخوایم بریم؟

-به نظرت خونه همینجوری خالی قشنگه! بریم خرید

ماهور: حس میکنم خوابم

-هنوز اولشه...

ماهور: اخرش چی بشه ^^

سه ساعت بعد...

-یخچال و تلویزیون که اوکی شد مونده مبل و سرویس خواب

ماهور: وای نه بسه خسته شدم

-معمولا خانما از خرید خسته نمیشن ولی تو زودتر از من خسته میشی

ماهور: من پاهام خسته شده وگرنه واسه خرید تا فردا صبحم پایه م

-چی بخوریم ناهار؟

ماهور: پیتزا....

ماهور سس رو باز کرد و برش پتزارو با سس غرق کرد و مشغول خوردن شد...

ماهور: باز کنار لبم سسیه که اینجوری نگام میکنی؟

-اوهوم

سرشو نزدیکتر اورد زبونشو کشید رو لبش و- اینجوری نگام میکنی دلم میخواد باهات لجبازی کنم...

-بشین سرجات دخترجان زشته!

لبخند دندون نمایی زد و-توعم جای اینکه منو نگاه کنی پیتزاتو بخور !

سرمو انداختم پایین و مشغول خوردن شدم...

برای تصور بهتر!...

ما را در سایت برای تصور بهتر! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 83 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 6:14

صفحه بندی