ماهور...
یک ساعت بود به غلط کردن افتاده بودم! اخه این چه بلاییه سر خوردم اوردم؟! حالا رهام یه چیزی گفت من چرا گفتم میخوام موهامو تغییر بدم!!!
جلوی آینه ایستادم و زل زدم به بخشی از موهام که قرمز رنگ شده بود... اه اه شبیه این پلنگای اینستاگرامی شدم:/// با حالت چندشی دست کشیدم تو موهام ...
رهامو چیکار کنم؟! نیاد خونه دعوام کنه؟! :(
با صدای باز شدن در و صدای رهام که اسممو صدا میزد با ترس و لرز از اتاق بیرون اومدم
همون طور که به خودم امید میدادم چیزی نمیشه بی توجه به رهام که داشت حرف میزد سلام کردم
رهام چند ثانیه نگام کرد و به معنای واقعی دهنش باز مونده بود!
بیا ماهور خانوم گندی که زدی رهامو فلج کرد -_- حالا میخوای با یه هادیانِ خشمگینِ دهن باز مونده چیکار کنی؟!
رهام در حالی که سعی میکرد خودشو آروم نشون بده گفت:سلام
زل زده بود بهم! خدا رحمتم کنه اینجوری که رهام نگام میکنه داره فکر میکنه چجوری بکشم بهتره... مثلا خفه م کنه یا سرمو با چاقو ببره .... ![]()
رهام:راستی تالارو رزرو کردم واسه 20 شهریور
-بیستم که میشه سه هفته دیگه!
رهام:خب؟!
-هیچی همینجوری گفتم... چرا وایستادی دم در بیا تو
رهام:اها اره... تو چرا موهاتو کوتاه نکردی؟!
-کوتاه؟! خب چیز شد... منصرف شدم
رهام:پس از این به بعد وقتی من خونه ام موهاتو یه جوری میبندی جلو چشمم نباشن
همین یه جمله کافی بود تا بهم بفهمونه گند زدم!
مثل یه دختر مودب هیچ حرف دیگه ای نزدم و میز ناهار رو چیندم
رهام با چهره ای که سعی میکرد جدی باشه خیره شد بهم!
-چیه؟!
رهام: هر مسخره بازی ای میخوای دربیاری بهم بگو امروز دو ساعت منتظر بودم جوابمو بدی
-گوشیم رو سایلنت بود نشنیدم
رهام: سایلنت و خاموش و دردسترس نبودن نداریم شوخی بی مزه ایه خانم درویش!
چنگال توی دستش رو روی میز فشار داد ، بشقابش رو از روی میز برداشت و نشست روی کاناپه و تلویزیون رو روشن کرد :/
صدای تلویزیون رو بیشتر کرد و مشغول خوردن شد
با اینکه گرسنه بودم میلم نمیکشید بخورم... منم بشقابمو برداشتم و با یکم فاصله از رهام نشستم و خیره شدم به تلویزیون
رهام: میخوای ماکارانی بخوری؟!
-چطور مگه؟
رهام:اخه کربوهیدرات داره چاق میشی همون کاهو و علف و یونجه و بروکلی بخوری بهتره
چشم غره ای رفتم و زیرلب نمکدونی نثارش کردم...
رهام:شنیدم اگه من نمکدونم تو دریاچه نمکی!
-چقدر حرف میزنی رهام! غذاتو بخور :/
رهام پوکر نگام کرد و با ولع مشغول خوردن شد...
غذاش رو تموم کرد ، ظرفشو تو اشزخونه گذاشت و راه افتاد سمت اتاق و-میرم بخوابم بیدارم نکن
-باشه
سه ساعتی میشد رهام خواب بود و واقعا حوصله م سر رفته بود...
آروم در اتاقو باز کردم ؛ تو اتاق نبود!
-رهام؟!
جوابی نشنیدم...
با شنیدن صدای وحشتناکی پریدم عقب و محکم خوردم به یه چیزی !!!
جیغ زدم و با ترس چرخیدم سمتش... و دوباره جیغ زدم!!!
چند ثانیه بعد چشمامو باز کردم و محو رهام شدم که ماسک رو از روی صورتش برداشته بود و میخندید
صدای خندش تو خونه پیچیده بود و من فقط تو دلم فحشش میدادم -_-
رهام:وای... ماهور! تو محشری...
-من از ترس سکته زدم تو هر هر میخندی!
رهام: خیلی باحال بود.... اصلا منو ندیدی...
-کوفت انقدر نخند :/
رهام:دلم خنک شد!
-زهرماره خنک شد :/
رهام: تا تو باشی با من لج کنی تازه این اولشه!
-با بد کسی کل انداختی مستر هادیان
رهام: برو دخترجان کُری نخون برو
رفتم تو اتاق و درو محکم بهم کوبیدم:/
درو باز کرد و-درو محکم نبند -_-
لباسامو از تو کمد برداشتم و-برو بیرون
رهام: کجا میخوای بری؟
-بیرون!
پوزخندی زد و تکیه داد به در...
رو به روش ایستادم و-برو کنار!
رهام:یا باهم میریم یا تا هروقت یاد بگیری جواب منو درست بدی همینجا هستیم
-حوصلم سررفته میخوام برم بیرون قدم بزنم حالا برو کنار
رهام: آفرین! خب حالا یه دست لباس بده من بپوشم باهم بریم
-مطمئن باش کاراتو تلافی میکنم
رهام: خوشحال میشم ضایع شدناتو ببینم!
با یادآوری وقتی موهامو دید و خیلی ریلکس واکنش داد بوی سوختگی دماغمو خودمم حس کردم :(
رهام: خب حالا توعم خیلی ناراحت نشو یادمه اون پماد سوختگیارو کجا گذاشتی یکی بهت میدم بزنی به دماغت ![]()
هنگ نگاش میکردم ! از کجا فهمید من به چی فکر میکنم؟!
رهام:داشتی بلند بلند حرف میزدی با خودت -_-
ضربه ای به سرم زدم و-همش تقصیر توعه
رهام:چقدر حرف میزنی ماهور! لباساتو بپوش بریم بیرون
ساکت شدم تا بیشتر از این ضایع نشم...
___________
و اما! این لجبازی ها همچنان ادامه دارد ^^
اگه جای ماهور بودین چیکار میکردین؟! بیخیال میشدین یا تلافی میکردین؟!
اگه جای رهام بودین چی؟! حاضر بودین اینجوری لجبازی کنین؟!
پارتای بعدیو نگم براتون چه خفن ^^
__________
و اما اینم ماهور با موهای قرمز!

مرسی از اون عزیزی که این عکس رو برام فرستاد ![]()
![]()
ما را در سایت برای تصور بهتر! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 82